تبلیغات
*قولاً کریماً* - در پناه حسین است
» چهارشنبه سوری
» پیرمردان فوتبالیست (طنز)
» دل تكانی ::: تراك صوتی ::::
» در پشت صحنه كارها حكمتی وجود دارد
» دختر بی حجابی که آیت الله مجتهدی را زندانی کرد
» روزه با فطریه كامل است
» كلام گوهربار آیت الله میلانی در مورد شب قدر
» ماه رمضان ، ماه سربازی خدا
» بزرگ شدن روح در كارگاه رمضان
» جان ما قربان او سید علی
» نه گفتن به نفس !
» كارگاه دوری از گناه
» این روزه ، روزه ی اصلی نیست ...
» دختر یازده ساله ای که امام جماعت مردها شد !
» سرباز رهبریم ...
 *قولاً کریماً*
درباره ما
پروردگارا ...
آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
نظرتون درمورد وبلاگ چیه ؟





در پناه حسین است
+ نویسنده سید مهدی در 12:38 ق.ظ | نظرات()

از پدر شیخ بهایی نقل می کنند که فرمود : شبی به حرم سیدالشهدا (علیه السلام) مشرف شدم . وقت سحر شد ، دیدم دو نفر به صورتهای مهیب و عجیبی آمدند ، در حالی که زنجیری از آتش در دست آنها بود ، سپس سر قبری رفتند که صاحبش را در همان روز دفن کرده بودند ، نعشی را از آن قبر بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش انداختند و گفتند : ای بدبخت ! تو لیاقت این زمین را نداری . خواستند او را بیرون ببرند که رو کرد به قبر سیدالشهدا (علیه السلام) و عرض کرد : آقا! من مهمان تو هستم ، به تو پناه آورده ام . ناگهان دیدم در ضریح باز شد و آقا سیدالشهدا از ضریح بیرون آمدند و به آن دو نفر فرمودند : او را رها کنید ، چون به من پناه آورده است ! پس غل و زنجیر آتشین را از گردنش برداشتند و رفتند.
                                                                                       
منبع : طوبای کربلا / ص 41

 




دوشنبه 27 شهریور 1396 06:21 ب.ظ
Great website you have here but I was wanting to know if you knew of
any forums that cover the same topics talked about in this article?
I'd really like to be a part of group where I can get feedback from other experienced people that share the same
interest. If you have any suggestions, please let me know.
Thank you!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:17 ب.ظ
For most up-to-date information you have to visit world-wide-web and on world-wide-web I found this web page as a
best site for newest updates.
چهارشنبه 30 آذر 1390 03:28 ب.ظ
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:
فکر می کنی ،تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد.
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست

از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی . . .


خداقوت
سید مهدیخیلی زیبا بود
شنبه 26 آذر 1390 08:16 ق.ظ
سلام
یابن الحسن!
همیشه فکر می کنم نگاه گرم تو کنار پنجره به تماشای ثانیه های انتظار من نشسته است...
...اما...
تو در میان ثانیه ها با من انتظار می کشی...
اللهم عجل لولیک الفرج
مطالبتون خیلی خوبه. و ممنون از اطلاع رسانی تون در ایمیلم.
جمعه 25 آذر 1390 09:24 ق.ظ
آقای ما مهربونترین آقای دنیاست
یا حسییییییییییییییییییییییییین
یا حسسسسسین
التماس دعا
خیلییییی زیباست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...