تبلیغات
*قولاً کریماً* - شب نهم
» چهارشنبه سوری
» پیرمردان فوتبالیست (طنز)
» دل تكانی ::: تراك صوتی ::::
» در پشت صحنه كارها حكمتی وجود دارد
» دختر بی حجابی که آیت الله مجتهدی را زندانی کرد
» روزه با فطریه كامل است
» كلام گوهربار آیت الله میلانی در مورد شب قدر
» ماه رمضان ، ماه سربازی خدا
» بزرگ شدن روح در كارگاه رمضان
» جان ما قربان او سید علی
» نه گفتن به نفس !
» كارگاه دوری از گناه
» این روزه ، روزه ی اصلی نیست ...
» دختر یازده ساله ای که امام جماعت مردها شد !
» سرباز رهبریم ...
 *قولاً کریماً*
درباره ما
پروردگارا ...
آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
نظرتون درمورد وبلاگ چیه ؟





شب نهم
+ نویسنده سید مهدی در 09:00 ق.ظ | نظرات()
13 ساله بود ، آنقدر گُنده های جنگی عرب ، آنطرف بودند که غزوه دیده های این طرف هم جرأت پیکار نداشتند . اما علی قصد داشت تا زودتر از سال 61 ، دلاورش را رو کند ، فرمان داد و او که نقاب صورتش مجال از چشم چرانان ربوده بود ، امان از نفس دشمن برید ، دقایقی نگذشت که فرمان برگشت داد ، آخر هر چه باشد او را برای کربلا نگه داشته بود !
عقده ای های صفین آنجا جمع شده بودند . هر چند در کوفه عهد کردند که با دو تن در نخواهند افتاد ، عباس بن علی و علی بن الحسین (علی اکبر ) . اما او این بار هم ، همه را در حسرت پیکار خویش وانهاد . آخر این همه راه را آمده بود تا حرف امامش روی زمین نمانده باشد ، عباس هم هستی ، باش ! اینجا همه کاره ولی خداست ! او که بغض در گلو مانده خویش را نگه داشت تا در علقمه سر وا کرد ، در عین مجاهدت عالم بود و بصیر !
بغضی که ترکید ، نه از برای دست های نداشته و چشم های دریده و فرق تا زیر ابرو شکافته و حتی مشک به خیمه نرسیده بود ، بلکه برای این بود که مهمانی آمده بود و او توان از جای برخواستنش را هم از دست داده بود ، نه دستی برای احترام و نه نایی برای سلام ! زمین که مشکی نبود ، چادری مشکی که خاکی هم بود حالا زیر سر پسر ام البنین ، مادرانه جای گرفته بود و آن بغض یک باره در فضای دشت به یک جمله منتشر شد : برادر مرا دریاب ....





یکشنبه 26 شهریور 1396 03:58 ب.ظ
I do trust all the ideas you've presented for your
post. They are really convincing and will certainly work.
Still, the posts are too quick for newbies. Could you please extend them a little from next time?
Thanks for the post.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 11:57 ق.ظ
Hi there, I desire to subscribe for this web site to get newest updates,
so where can i do it please assist.
پنجشنبه 19 مرداد 1396 10:41 ق.ظ
Today, I went to the beach front with my kids.

I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and screamed.
There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is completely off topic but I had to tell someone!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:57 ق.ظ
I must thank you for the efforts you have put in penning this website.

I'm hoping to check out the same high-grade blog posts from you in the future as well.
In truth, your creative writing abilities has motivated me to
get my own, personal blog now ;)
جمعه 13 مرداد 1396 07:36 ب.ظ
Great blog here! Also your web site loads up fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link to your
host? I wish my web site loaded up as fast as yours lol
پنجشنبه 17 آذر 1390 05:11 ب.ظ
سلام
خیلی خوشحالم از اینکه وبلاگتون داره روز به روز بهتر میشه
خدا قوت
یا علی
سید مهدیخیلی ممنون
چهارشنبه 16 آذر 1390 04:14 ب.ظ
سید با قلمت آدمو می کشی
تسلیت ما رو بپذیر
خدا قوت
یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...